تبليغاتX
قایقی تنها ولی پر از شن های رنگی
قایقی تنها ولی پر از شن های رنگی

چهارشنبه 22 خرداد1387
دهقان فداکارپیرشده... چوپان دروغ گوعزیزشده...

شنگول ومنگول گرگ شدن... کوکب حوصله مهمونو نداره...

کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه...

روباه وکلاغ دستشون تویه کاسه س...

حسنک گوسفنداشو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده...

آرش کمانگیرمعتاد شده...

شیرین خسرو وفرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی...

رستم اسبش رو فروخته یه موتورخریده با اسفندیارمیرن کیف قاپی...

واقعا چی به سرایران وایرانی اومده ؟ ؟ ؟

Posted by سارا at 2:23 | Link To This Post ID 57 | Topic :
چهارشنبه 1 خرداد1387
بهتون پیشنهاد میکنم یه سرم به اون یکی وبلاگم بزنید

برید... پشیمون نمی شید.

http://1asirenimejoon.blogfa.com/

Posted by سارا at 3:41 | Link To This Post ID 56 | Topic :
چهارشنبه 1 خرداد1387

Posted by سارا at 2:25 | Link To This Post ID 55 | Topic :
دوشنبه 23 اردیبهشت1387

گاهی وقتها چقدرساده عروسک می شویم...

نه لبخند می زنیم و نه شکایت می کنیم...

فقط احمقانه سکوت می کنیم!!!

Posted by سارا at 4:29 | Link To This Post ID 54 | Topic :
سه شنبه 17 اردیبهشت1387

خیلی زود...

با (تا ابد) شروع شد...

وابد تبدیل شد به گاهی به هیچ وقت...

ومرا دوست داشته باش تبدیل شد به...

 جایی هم (درقلبت)برای من درنظر بگیر...

خیلی زود...                       (شل سیلوراستاین)

Posted by سارا at 17:4 | Link To This Post ID 53 | Topic :
شنبه 7 اردیبهشت1387

این وبلاگ خودمه که توش فقط عکسه...

یه سربزنید ضررنمی کنید

نظریادتون نره....

http://1asirenimejoon.blogfa.com/  (متروکه)

Posted by سارا at 4:8 | Link To This Post ID 52 | Topic :
شنبه 7 اردیبهشت1387

بعضی ها شعرسپید می گن... ولی دلشون سیاهه...

بعضی ها شعرنو می گن... ولی فکرشون کهنه س...

بعضی ها ابتذال رو با روشن فکری اشتباه می گیرن...

بعضی ها به پُزمی گن پرستیژ...

بعضی ها به درد آلبوم می خورن...

بعضی ها روباید قاب گرفت وبه دیوار زد...

شما ازکدوم دسته اید؟؟!!!

Posted by سارا at 2:46 | Link To This Post ID 51 | Topic :
پنجشنبه 29 فروردین1387

Posted by سارا at 4:52 | Link To This Post ID 50 | Topic :
شنبه 24 فروردین1387
 

وقتی با انگشت به طرف کسی اشاره میکنی و اون رو مسخره میکنی،

خوب که نگاه کنی سه تا انگشت دیگه به طرف خودته...

دیوانگی‌ات را جشن بگیر زیرا در این دنیا، جایی که تمام بشریت بیمار است...

 عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید

Posted by سارا at 0:49 | Link To This Post ID 48 | Topic :
جمعه 16 فروردین1387

آدم ها در دو حالت همديگر راترك مي كنند:

اول اينكه احساس كنندكسي دوسشون نداره...

و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوسشون داره

                                                       (ويكتورهوگو)

سقف آرزوهايت را تا جايي بالا ببركه بتواني چراغي به آن نصب كني..

Posted by سارا at 23:48 | Link To This Post ID 47 | Topic :
چهارشنبه 7 فروردین1387

Posted by سارا at 3:17 | Link To This Post ID 46 | Topic :
چهارشنبه 7 فروردین1387

Posted by سارا at 3:8 | Link To This Post ID 45 | Topic :
چهارشنبه 7 فروردین1387

Posted by سارا at 2:1 | Link To This Post ID 44 | Topic :
چهارشنبه 7 فروردین1387

Posted by سارا at 1:52 | Link To This Post ID 43 | Topic :
دوشنبه 5 فروردین1387
منتظر کسی باش که اگه حتی در ساده ترین لباس بودی...

حاضر باشه تورو به همه دنیا نشون بده وبگه...

"این دنیای منه"

Posted by سارا at 0:12 | Link To This Post ID 42 | Topic :
سه شنبه 28 اسفند1386
اين آخرين پست امسالمه...

از همه دوستان بابت لطفهايي كه نسبت به من داشتن ممنونم

وسال جديد و پيشاپيش به همتون تبريك ميگم و

... آرزوي بهترينهارو براي همتون دارم

مي دونم اين چند وقته كوتاهي كردم ولي سعي مي كنم تو سال جديد جبران كنم

Posted by سارا at 2:2 | Link To This Post ID 41 | Topic :
چهارشنبه 22 اسفند1386
بعضي از دوستان پرسيدن متولد چه سالي هستم

منم اينجا ميگم كه همه بدونن...

من سارا...متولد۲۲/۱۲/۶۷صادره از تهرانم.

بازاگه مشكلي بود درخدمتم.

Posted by سارا at 1:18 | Link To This Post ID 40 | Topic :
یکشنبه 19 اسفند1386
سلام.بدون حاشيه...

اومدم بگم ۲۲اسفند تولدمه...

از همتون كادو مي خوام...

يادتون نره ها!!!!!!!

Posted by سارا at 6:50 | Link To This Post ID 39 | Topic :
شنبه 27 بهمن1386

 اینو تا آخرش بخونید خیلی قشنگه...

می دونی؟...

یه اتاق باشه گرمه گرم...روشن روشن...

تو باشی،من باشم... کف اتاق سنگ باشه،سنگ سفید...

تو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتو دراز کنی

منم آروم نشستم جلوت وبهت تکیه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتی،دوتا دستاتم حلقه کردی...

بهت میگم چشماتو می بندی؟ میگی آره

بعد چشماتو می بندی.

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟ میگی آره.

بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه میگی...

یه عالمه قصه های طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمی شه

می دونی؟

می خوام رگمو بزنم،رگ خودمو...مچ دست چپمو...یه حرکت سریع...

...یه ضربه عمیق...  بلدی که؟!

ولی توکه نمی دونی می خوام رگمو بزنم،تو چشماتو بستی،

نمی دونی که این تیغ رو ازجیبم درمیارم،نمی بینی که سریع می برم..

نمی بینی که خون فواره می زنه رو سنگهای سفید،

نمی بینی که دستم می لرزه ولبمو گاز می گیرم که نگم آخ

که تو چشاتو باز نکنیو منو نبینی

تو داری قصه می گی...

من شلوارک پامه،دستمو می ذارم رو زانوم..

خون میاد از دستم میریزه رو زانوم واز زانوم میریزه رو سنگها

قشنگه مسیر حرکتش...

حیف که چشمات بسته اس و نمیتونی ببینی

تو بغلم کردی... می بینی که سرد شدم،محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم،

می بینی که نامنظم نفس می کشم،تو دلت میگی آخی دوباره نفست گرفت...

می بینی هرچی محکمتر بغلم می کنی سردتر می شم...

می بینی دیگه نفس نمی کشم...

چشماتو باز می کنیو می بینی...

...من مردم

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم...از سرد شدن،از تنهایی مردن

از خون دیدن... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم

مردن خوب بود،آروم آروم

گریه نکن دیگه...من که نیستم چشماتو ببوسم،بگم خوشگل شدی...

بعدش تو همونجوری وسط گریه هات بخندی .گریه نکن دلم می شکنه

دل روح نازکه...                            (یه اسیر نیمه جون)

Posted by سارا at 4:42 | Link To This Post ID 38 | Topic :
چهارشنبه 24 بهمن1386

سلام بچه ها.

من فقط اومدم بگم دارم ديوونه ميشم ....

آخه كسي نيست كه واسش كادو بخرم يا اون واسه من بخره.

ماماااااااااااااااااااااااان.....

ولنتاينو به همه عاشقا تبريك ميگم.

Posted by سارا at 1:53 | Link To This Post ID 37 | Topic :